تبلیغات
منتظرت خواهم ماند
 
درباره وبلاگ


سلام من مرتضی هستم و 19 سالمه. عاشق هستم عاشق یه فرشته ولی نمیدونم که بهش میرسم یا نه ولی از خدا میخوام که بهش برسم.
facebook.com/darde-tanhaee

مدیر وبلاگ : مرتضی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
منتظرت خواهم ماند
می گویند شقایق ها نمی میرند عزیزم تا مرگ شقایق ها دوستت دارم....




سلام

این مدت خیلی تلاش کردم خودمو تو دلت جا کنم ولی هر کار کردم نتونستم علاقه ای که بهت دارم و ثابت کنم و توهم هیچوقت باور نکردی که دوست دارم.
من از تو خوشم اومده بود از مهربونیات از خوبیات از همه چی تو خوشم اومده بود و صادقانه دوست داشتم ولی تو هیچوقت باور نکردی یعنی نخواستی که باور کنی.
من تو زندگیم سختی زیاد کشیدم تنهایی زیاد کشیدم هیچ کسیو نداشتم میخواستم تو همه چیزم بشی ولی نخواستی که بشی البته بهت حق میدم تو حق انتخاب داری.علاقه و عشق و دوس داشتن زوری نیست.
من میرم تا کسی نباشه که اذیتت کنه میرم تا کسی نباشه که با حرفای تکراریش عصبانیت کنه و کسی نباشه که واست مزاحمت ایجاد کنه.
من میرم تا با تنهایی خودم زندگی کنم و بمیرم.
تو زندگیت ارزوی بهترینارو می کنم و ایشاالله که خوشبخت بشی.


خداحافظ
برای همیشه

(برسد به دست کسی که با تمام وجودم دوستش داشتم و دارم ولی هیچوقت باور نکرد و ندارد)
(نگار)





نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 2 آذر 1390 :: نویسنده : مرتضی
اشکامو هدیه میکنم به جاده ی جدایی مون
به التماسِ آخرم دو واژه ی نرو بمون
اشکامو هدیه میکنم به رفتنت بدونِ من
به تلخی این واقعه حادثه ی جدا شدن
اشکامو هدیه میکنم به قابِ عکس روبروم
قطره به قطره میچکم تا بشکنه بغض تو گلوم
حس میکنم بی اختیار اینهمه عکسو یادگار
حریفِ رفتنت نشن میری به رسم روزگار
اشکامو هدیه میکنم به این ترانه این صدا
به اینکه تو اول راه قصه رسید به انتها
حس میکنم بی اختیار اینهمه عکس و یادگار
حریف رفتنت نشن میری به رسم روزگار




نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 2 آذر 1390 :: نویسنده : مرتضی
نیاز من آن گرمای آغوش مهربانت هست ، نیاز من آن شیرینی بوسه های پر محبتت است.
آرزوی من گرفتن دستان گرمت هست و کار من در این لحظات انتظار دیدن آن چهره ماهت است.
بی قرارم عزیزم ، بی قرار دیداری دوباره با تو ، و بی قرار آنم که دوباره با هم در شهر عشق در کنار هم قدم بزنیم و بار دیگر خاطرات شیرینی را بر جا بگذاریم.
کاش بودی و بار دیگر آن خاطرات شیرین با هم بودنمان را تکرار میکردیم.
آنگاه که من بار دیگر تو را از نزدیک ببینم ، بی نیاز بی نیازم و اگر باردیگر تو را از تمام وجودم حس کنم دیگر آرزویی دردلم برجا نخواهد ماند.
وقتی به عاشقانی که دست در دستان هم گذاشته اند و در آغوش هم میباشند.
 نگاه می اندازم حسرت در کنار تو بودن در دلم می ماند و آنگاه آرزو میکنم که ای کاش در کنارم بودی تا با افتخار در کنار تو قدم بزنم و به آنها بگویم که آری من نیز عاشقم و به داشتن چنین عشقی افتخار میکنم.
نیاز من نگاه به آن چشمهای زیبایت است ، نیاز من آن خنده های عاشقانه ات است.
بی قرارم ای عزیز راه دورم ، و در انتظار به سر رسیدن فصل زمستان و بهارم.
میشمارم تک تک ثانیه ها را ، پشت سر میگذارم زمستان و بهار را ، در برابر باد سرد فاصله می ایستم تا لحظه به تو رسیدن و در آغوش تو آرام گرفتن ، فرا رسد.
نمی دانی که بدجور دلتنگ تو هستم ای نازنینم و نمیدانی که چقدر دلم برای صدای قدمهایت ، راه رفتن در کنارت ، بوسه بر لبانت ، دست گذاشتن در دستانت و نگاه به چشمانت تنگ شده است.و باز باید این انتظار تلخ را پشت سر بگذارم تا لحظه ای که ماه ها در انتظار آن بودم فرا رسد، آری لحظه ای که من عشقم را با تمام وجود احساس خواهم کرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 2 آذر 1390 :: نویسنده : مرتضی
هنوز هم صدایت در گوشم بیداد می کند.
هنوز هم تصویر چشمانت مقابل چشمانم تکرار می شود.
بعضی وقتها احساس میکنم در کنارمی ، دستانت را گرفته ام و بر گونه مهربانت بوسه میزنم.
گاه احساس می کنم در کنارم قدم میزنی و من نیز برایت ترانه عاشقانه میخوانم.
هنوز هم چهره مهربانت در مقابلم است ، و خاطره های با تو بودن در ذهنم تکرار می شود.
بعضی وقتها گرمی آن دستان مهربانت را احساس میکنم ، اما وقتی میبینم که همه یک خواب و رویا است دستانم سرد سرد می شوند و قطره های اشک از چشمانم میریزند.
هر چه میخواهم خاطره های با تو بودن را از یاد ببرم نمی توانم ، هر چه میخواهم عشقت را از دل بیرون کنم نمی توانم.
نمی توانم فراموشت کنم ، ای تو که مرا به خاک سپرده ای.
گاه به یادم می آید  آن لحظه که با تو می خندیدم و لحظه های زندگی ام شیرینترین لحظه ها بود اما اینک در غم تنهایی نشسته ام و اشک میریزم و لحظه هایم تلخ ترین لحظه هاست
هنوز هم عاشقم ، هنوز دوستت دارم و فراموشت نکرده ام.
نوشته بودم که فراموشت میکنم ، اما نگفته بودم فراموش شده ای.
تویی که روزی روزگاری عشقم، لحظه لحظه های زندگی ام بودی چگونه می توانم فراموشت کنم!
هنوز هم دلم با تو است ، اگر تو نیستی ، یاد و خاطرات با تو  بودن هر روز برایم تکرار می شود و غم از دست دادنت دلم را بیشتر می سوازند.
آری حالا که رفتی ، لحظه ای برگرد و خاطرات با هم بودنمان را نیز با خود ببر که یاد آنها دلم را بدجور می سوزاند.




نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 2 آذر 1390 :: نویسنده : مرتضی
آن کسی که دوستش دارم هنوز باور ندارد عشق مرا
این حال پریشان مرا
باور ندارد قلب عاشق مرا ، گریه های هر روز و هر شب مرا
زمانی بود که هیچگاه طاقت دیدن اشکهایم را نداشت
زمانی بود که طاقت شکستن دل عاشق مرا نداشت
حالا اشکم را در می آورد ، بی خیال چشمهای خیسم
حالا دلم را میشکند ، بی خیال این دل بی کسم




نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 1 آذر 1390 :: نویسنده : مرتضی
بیا با من دلم تنها ترین است/ نگاهت در دلم شور آفرین است/ مرا مستی دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گیرا ترین است/ ز یک دیدار پی بردی به حالم/ عجب درمن نگاهت نکته بین است/ سخن از عشق ومستی گوی با من/ سخن هایت برایم دلنشین است/ مرا در شعله ی عشقت بسوزان/ که رسم دوستداریها همین است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون کویی آیینه بین است/ به من لطف گل مهتاب دادی/ تنت با عطر گلها همنشین است/ دوست را هم تو باش آغاز وپایان/ که عشق اولی وآخرینست




نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 1 آذر 1390 :: نویسنده : مرتضی
عشق را دوست دارم ولی نه در قفس بوس را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرین نفس




نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 1 آذر 1390 :: نویسنده : مرتضی
پای من جوونیت رو هدر نکن دلبر ناز
باخت من کافیه ، تو دیگه به پای من نباز
توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز
منه بازنده رو خوب ببین ، برو تنهام بذار
من یک پاییزی ام و ولی تو چی گل بهار
دل به چی بستی عزیزم به منه بی کس و کار
قدر دنیا رو بدون لحظه هاش رو حروم نکن
برو و دو روز دنیا رو با من تموم نکن
من رو باز با اشک های قشنگت رو به روم نکن
آخه من خودم ته راه رو دیدم ، سیاهی
آخره این همه عشق و عاشقی ، تباهی
انگاری تو تنگ این دنیا جای یک ماهی
 




نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
خدایا هیچ عاشقی و از عشقش بی خبر نزار
( الان 7 روز ازش خبر ندارم دلم واسش تنگ شده دارم میمیرم از دلتنگی)




نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
من تنها با تو عاشقترینم ، تو نباشی من تنهاترینم !
با تو خوشبخترینم ، تو نباشی من بدبخترینم !




نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
 دوباره دلم برایت تنگ شده است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است.
دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی و من نیز برایت از عشق بگویم.
بگویم که خیلی برایم عزیزی ، برایم بهترینی.
دلم تنگ است و تو نیستی ، باید با این دلتنگی بسازم و بسوزم.
دلم تنگ است برای راه رفتن در کنارت ، دست گذاشتن در دستانت ، نگاه به آن چشمهای زیبایت.
فاصله بین من و تو غوغا می کند و این قلب را دلتنگتر می کند.
کاش در کنارم بودی ، خیلی دلم گرفته است.
وقتی دلم تنگ می شود در گوشه ای مینشینم و به یاد آن لحظه که در کنارمی اشک میریزم.
کاش همیشه در کنارم بودی و حتی یک لحظه نیز از من دور نمیشدی.
این دل بدجور بهانه تو را میگیرد ، نمی دانم چگونه با این دل بهانه گیرم بسازم!
دلم هوایت را کرده است ، تک تک ثانیه ها را میشمارد تا لحظه دیدار فرا رسد.
لحظه ای که همیشه برایم زیباترین لحظه زندگی ام بوده است.
چه زیباست وقتی در کنارمی و چه رویاییست وقتی که در کنارت نشسته ام و با تو راز این قلب عاشقم را می گویم.
چه زیباست وقتی نگاه به آن چشمان پر مهرت میکنم و قطره های اشک  آن زمان که از من دور بودی را از روی گونه های مهربانت پاک میکنم ، دستانت را میگیرم و تو را نوازش میکنم ، تو نیز این قلب بهانه گیر را سرزنش میکنی.کاش همه لحظه های زندگی ام با بودنت اینچنین رویایی بود.
باید بسوزیم ، بسازیم ، تا بهم برسیم! می ترسم از سرنوشت و میترسم از این راه دور.
دلم برایت تنگ است ای عزیز راه دورم.هر چه دارم از تو دارم ، هر چه میگویم از تو میگویم.
گهگاهی که حرفهای عاشقانه مینویسم ، برای تو مینویسم.می نویسم از دلتنگی هایم ، از این فاصله.
با همه سختی هایش با این دوری می سازم ، عزیزم تو نیز آرام باش ، به آن لحظه بیندیش که به هم میرسیم و همدیگر را در کنار هم میبینم ، بیندیش به آن لحظه که همین دوری خیلی زیباست.
این دلتنگی ها شیرین است زیرا روزی به پایان می رسد و ما برای همیشه در کنار هم خواهیم بود. دلم تنگ است برایت عزیزم




نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم
که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم
با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست
احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را
تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم ، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی
تنها تویی در آسمان قلبم
تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت
تنها تویی در سرزمین احساسم
تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم ، از جنس عشق میشود خاک این سرزمینی که روزگاری بود هیچ رهگذری از آن عبور نمیکرد
آری روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمیدرخشید
هیچ خورشیدی طلوع نمیکرد
تنهایی بود و تنهایی ، آمدی و گفتی که از جنس مایی
عشق را میشناسی ، همیشه با ما می مانی
من و قلبم نیز تو را باور کردیم ، در آسمان آبی احساس جشن عشق را برپا کردیم…
تنها تویی در قلب پر از احساسم
تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم




نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
میترسم بمیرم و نتوانم لبهایت را ببوسم ،
نمیخواهم در حسرت طعم شیرین لبهایت بسوزم.
دنیا بی وفاست ، می ترسم این دنیای بی وفا مرا از تو بگیرد،
میترسم همین روزها قلبم آرام بمیرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
دلم تنگ است برای لحظه های بارانی ،
نمیخواهم فرا رسد روزهای آفتابی ، من عاشقم ،
عاشق این آسمان ابری ،
نمیخواهم پایان یابد این لحظه رویایی.




نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
خدایا چند روزه که از عشقم هیچ خبری ندارم
دارم میمیرم از دلتنگی
دلم واسش تنگ شده
به کی بگم اخه حرف دلمو




نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه 29 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست ازغصّه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته



نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه 29 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
مثل تو هیچ گلی پر از عطر و بوی محبت و عشق نیست.
مثل تو هیچ ستاره درخشانی در آسمان زندگی نیست.
مثل تو کسی نیست ، زیباتر از تو فرشته ای نیست.
تو یک دنیای زیبایی ، تو یک رویای بیداری.
مثل تو کسی نیست که در قلبش یک دنیا صداقت و یکرنگی باشد.
تو اولین و آخرین کسی هستی که درهای قلبم را به رویت گشودم و با افتخار تو را عزیز دل خودم کردم .
تو پاکترین عشق روی زمینی ، مثل تو یار باوفایی در این زمانه نیست .
تو یک هدیه با ارزش از طرف خدا برای قلبمی.
تو یک طلوع دوباره در غروب تلخ زندگی ام هستی .
چقدر مهر و محبت در وجودت هست ، قلب من تا ابد مال تو هست.
ارزش تو بالاتر از عشق و دوست داشتن است ، قلب تو مهربان تر از مهربانان عالم است.
حالا دیگر باور دارم که مثل تو کسی نیست ، حالا دیگر میپذیرم که بعد از تو عشقی نیست.
بعد از تو ، من نیز بعد از خودم هستم ، دیگر کسی پیش روی من نیست.
اگر دنیا نباشد و تو باشی باز زنده ام ، زیرا تو دنیای منی.
ای دنیای من ، ای هستی من ، تو را نه برای دیروز ، نه برای امروز و نه برای فردا میخواهم، تو را  تنها برای خودم میخواهم .
مثل تو کسی نیست ، مانند تو عشقی نیست.
مثل من کسی نیست ، عاشقتر از من یاری نیست .
هیچکس جز تو لایق من نیست ، تنها تویی در قلب تنهایم،تنها تویی عشق و همدمم.
ای یار روزهای عاشقی و ای همدم شبهای تنهایی مثل تو کسی نیست ، و این را بدان که جز تو هیچ کسی در قلبم نیست.




نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه 29 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
مدتهاست که با این دوری و فاصله ساخته ام ،
تو نیستی که ببینی از غم نبودنت هنوز خودم را نباخته ام.
بشنو صدای فریاد مرا ، ای خدا برسان به من یار مرا .
هر روز مست تو ام ، در این حال مستی ، باز هم در غم دوری توام.




نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 28 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی

به عشق بودنت ، عشق را دوست دارم ،
به عشق بودنت با تو بودن را دوست دارم
به عشق بودنت فریاد زدن را دوست دارم
میخواهم فریاد بزنم که تا دنیا دنیاست و آسمان بالای سر ماست
به عشق تو زندگی کردن را دوست دارم





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 28 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
کاش امروز همان فردای ما بود ،
کاش امروز که تو در کنارمی همان لحظه آخر زندگی ام بود !
دلم میخواهد این لحظه بمیرم ، تا از عشق تو مرده باشم
تا در آغوش تو از این دنیا رفته باشم !




نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 28 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
دلم برای کسی تنگ است ، ولی او کجاست که بداند
در این گوشه از این دنیا دلی است
که در حسرت دیدار با او  همچنان چشم به راه نشسته است




نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 28 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
خدایا هیچ عاشقی و از عشقش بی خبر نزار
( الان 3 روز ازش خبر ندارم دارم میمیرم از دلواپسی)




نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 27 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
ای خدای مهربون دلم گرفته
با تو شعرام همگی رنگ بهاره با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره
وقتی نیستی همچیم تیره و تاره کاش ببخشی تو خطاهم رو دوباره
ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته از زمین و آسمون دلم گرفته
آخه اشکام رو ببین دلم گرفته تو خطاهام رو نبین دلم گرفته تو ببخش فقط همین دلم گفته
توی لحظه های من شیرین ترینی واسه عشق و عاشقی تو بهترینی
کاش همیشه محرم دل تو باشم تو بزرگی اولین و آخرینی




نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 27 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
چشای من دنبالته
دلم هنوز توفکرته
میخوام بگم دوست دارم
هنوز صدامو یادته     
میخوام بفهمی حالمو
خودت بیای سراغمو
دلم میخواد بهم بگی
سوال بی جوابمو
گفتی نمیدونی چطور
همیشه عاشق بمونی
بازم تلاشتو بکن
ایندفعه شاید بتونی
هوس نبوده بین ما
تهمت ناروا نزن
خودم بهت پس میدادم
دلی که میسپاری بمن




نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 27 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد

تو که نزدیک تر از من به منی می دانی

دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم

از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد

دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق

بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد

ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را

غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد




نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 27 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
ای نازنینم ، با من باش
تنها امید و بهانه برای زنده بودنم باش ، در تنهایی هایم تو بیا و در رویاهایم باش!
تنهای تنها برای من باش ، این قلب شکسته ام برای توست
همیشه و همیشه در کنار آن باش !
ای نازنینم تو تنها عشق و یار منی ، پس با من بمان ، عاشق بمان
و برای همیشه در این قلب دیوانه ام باش !




نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 27 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
آری همین است رسم عاشق بودن !
با قلبی پاک و احساسی پر از محبت و عشق ،
با صداقت ، یکرنگی و یکدلی با آنکه دوستش داری
و همه زندگی ات هست تا آخرین نفس ، تا لحظه مرگ بمانی
و عاشقتر از همیشه نیز دوستش بداری …




نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 27 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
دیشب ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت دق مرگم می کرد
وابستگی ام را به تو عادت کردم




نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 27 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم
 من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر
 شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام
 کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام….




نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 26 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ
 وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن
 ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست




نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 26 آبان 1390 :: نویسنده : مرتضی


( کل صفحات : 2 )    1   2